خرید بک لینک
مثل در دست گرفتن دفترچه ی خاطرات قدیمی می ماند!! دوباره... سه باره ... یا چهار باره، بعد از چندین ماه شروع به نوشتن کردم! یادم نیست آخرین باری که گفتم دیگر نمی نویسم چه شد بود! اما حالا با قلبی آکنده از دلتنگی برای آن من سابق و خوشی های سابقم! در فصلی جدید برای دل خودم خواهم نوشت! [نقطه] [ وبلاگش را می بوسد و در آغوش می کشد ] بعدا نوشتم: یه آرشیو خوبی دا

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1396 ساعت: 18:45

داشتیم تو حیاط پژوهشگاه چایی می خوردیم و مثل همیشه بحث از بدبختی و مشکلاتش می کردیم _مشکلش واسه ماست و همه هزینه هاش صرف آقایون و ژن-خوب ها میشه_ که یه بنده خدایی از مسولین بالادست برگشت گفت اگه جایی راهتون میده خوب برید، چرا غر می زنید! باید افتخارم باشه واستون که ما اینجا اجازه دادیم بیاین کار کنید مفت و مجانی. خیلی سر بسته گفتم! بگذریم! مشکلات زیادن مشکل

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1396 ساعت: 18:45

امروز یه ایمیل از پژوهشگاه دریافت کردم که گفته شده بود، حقوقی که استادم بدون هماهنگی من ساعتی 8 هزار تومن برای دستمزد من در پروژه تعریف کرده بود زیاده و باید ساعتی 4 هزار و پانصد تومن (با منت) به ایشان داده بشه و پس از یک سال دو مقاله از پروژه چاپ بشه. نمی دونم چقدر از کارای پژوهشی اطلاع دارین و قیمت و ساعت این چیزا دستتون هست اما این اساتید خودشون به کارگری

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1396 ساعت: 18:45

داشتم پیش خودم می گفتم پسر فلانی چقدر بدشانسه که بخاطر اشتباه من باید برای چندمین بار چوب بخوره که متوجه شدم نه طرف انقدرا هم بد شناس نبوده و خدا رو شکر دنیا انقدر کوچیک نیست! همین پردازش میزان شانس طرف سه چار تا سکته بود!

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1396 ساعت: 18:45

نمی دونم واسه تو قصه رو چجوری تعریف کردن، ولی می دونم اگه قصه رو همونجوری که من گفتم شنیده باشی و الان دلت مثل دل من تنگ نباشه، بهتر اینه که قصه رو اصلا یه طور دیگه واست تعریف کرده باشن تا حداقل حالت شبیه حال من نباشه.

اگه الان همه ی این پیش اومد ها واسه این بوده باشه که تو قصه رو شنیده باشی، اونم از زبون من و برعکس ککت نگزیده باشه، همون بهتر که این پیش اومد ها نمی بود تا خیلی مردونه میشستم یه گوشه کنت دو کاناله می کشیدم.

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1396 ساعت: 18:45

قربون خدا برم که وقتش که بشه، ابر و خورشید و ماه و فلک و زمین و زمان چفت هم می کنه که دست رحمتش را بر سرم بنماید! مصداقش هم دیشب.که میام تعریف می کنم.

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1396 ساعت: 18:45

صفحه بندی